بانوی زرد

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

47

یک روز تصمیم گرفتم دیگر ننویسم. اما من معتاد نوشتن بودم. ننوشتن سخت ترین کار دنیا بود. و من ننوشتن را تمرین کردم. سخت بود. سخت تر از آنچه فکرش را می کردم. اما در همه آن روزهایی که ننوشتن را تمرین می کردم زندگیم داشت چرخه متفاوتی را طی می کرد. روزهایی متفاوت، اتفاقات متفاوت و منی که داشتم سعی می کردم آن روزها را ثبت نکنم.

46

دوست دارم بنویسم بیشتر از هر زمان دیگری از هر چه که می خواهم اما اما اما اما اماها به دنبال هم ردیف می شوند برای اینکه خودم را قانع کنم برای چه نمی دانم؟؟؟؟؟ باید دوباره نوشتن را تمرین کنم. باید مرتب بنویسم. باید نوشتن را برای خودم یک باید کنم. باید باز بنویسم.